محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1243

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

خبر ابراهيم بن المهدى و خلافت او به بغداد پس چون ابراهيم خواست كه بر منبر شود سپاه مختلف شدند . گروهى گفتند نخست خطبه مأمون را كن پس مر خويشتن را ، و نپسنديم كه مأمون را خلع كنيم و ما را همى آن بايد كه خلافت از خاندان عبّاس بيرون نشود . نخست مأمون را خطبه كن و پس خود را ، و تو خليفت او باش و ولى عهد او . و از پس او خلافت به تو آيد تا اندر ميان بنى عبّاس بماند و به علويان نشود . و گروهى گفتند نخواهيم كه نام مأمون برد و خواهيم كه يكبارگى مأمون را خلع كنيم . و خلافت خويشتن را دعوت كند و بيعت مردمان خويشتن را بستاند . و ابراهيم برخاسته بود كه بر منبر شود و خطبه كند . و وقت نماز بوده بود . چون اختلاف كردند ، ابراهيم بنشست و گفت : تا شما بر چيزى اتّفاق كنيد ، پس من بر منبر شوم . و اختلاف دراز شد و بر چيزى اتّفاق نكردند ، و وقت نماز پيشين بگذشت . و مردمان به مزگت اندر نماز چهار ركعت كردند هر كسى نماز خويشتن ، و بازگشتند هم بر آن اختلاف . و در مسجد آدينه هر روز گرد آمدندى و اتّفاق نيفتاد . پس باز اتّفاق كردند بر آنكه مأمون را خلع كنند و ابراهيم را به خلافت بنشانند . و سال دويست و يك سپرى شد و دويست و دو اندر آمد . روز آدينه بود پنج روز